![]() |
![]() |
|
|
انسان با سه بوسه تکميل مي شود.
1-بوسه مادر که با آن پا عرصه خاکي مي گذاري 2- بوسه عشق که يک عمر با ان زندگي مي کني ۳- بوسه خاک که با آن پا به عرصه ابديت مي گذاری...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 20:11 توسط افشین |
|
|
ما باید خدارو شکر کنیم به خاطر داده هایش و نداده هایش و گرفته هایش نداده هایش از سر حکمت و گرفته هایش به خاطر ازمایش است.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 19:37 توسط افشین |
|
|
هروقت دل کسی رو شکستی روی دیوار میخی بکوب تا ببینی چقدر دل شکستی هروقت دلشان را به دست اوردی میخی را از روی دیوار بکن تا ببینی چقدر دل به دست اوردی اما چه فایده...؟ هروقت دل کسی رو شکستی روی دیوار میخی؟ که جای میخ ها بر روی دیوار می ماند
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 19:52 توسط افشین |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 19:9 توسط افشین |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 17:25 توسط افشین |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 17:24 توسط افشین |
|
|
نمی دانم هنگام فراق و غربت بگریم یا بخندم ولی با اطمینان از فرسنگها فاصله ها به
تو می گویم که عزیزم یادت همیشه در ذهن من خواهد ماند و تا همیشه دوستت دارم .
سلام نكن اگر دستي را گرفتي رهايش نكن دفتري که بسته شد ديگه بازش نکن قلبي که شکسته شد ديگه نآزش نکن..... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 17:20 توسط افشین |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 17:7 توسط افشین |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 13:51 توسط افشین |
|
|
دوباره سكوت
دوباره تنهايي دوباره من و يك دنيا خاطره دوباره تنها شده ام دوباره دلم تنگ است به اندازه غم يك گل پژمرده به اندازه سوز و تب يك دشت باران نخورده به اندازه اندوه مرغي تو قفس دوباره صورتم نم اشك را حس كرد دوباره باران را به انتظار نشسته ام دوباره درد را به مداوا نشسته ام دوباره دلشوره به دل نهفته ام دوباره ميخوام بسوي تو بيايم دوباره دلم هواي تو را كرده دوباره دلم هواي تو را كرده |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 13:48 توسط افشین |
|
|
فرشته اي از سنگ پرسيد : چرا مانند خاک از خدا نمي خواهي که از تو انسان بسازد ؟ سنگ تبسمي کرد و گفت : هنوز آنقدر سخت نشده ام که مستحق چنين خواسته اي باشم زندگي يعني بازي. سه ، دو ، يک … سوت داور............ بازي شروع شد!!! دويدي ، دست و پا زدي ، غرق شدي ، دل شکستي ، عاشق شدي ، بي رحم شدي ، مهربان شدي… بچه بودي ، بزرگ شدي ، پير شدي سوت داورــــــ0?ــــــــــ بازي تمام شد... زندگي را باختي من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزادباش گر چه تو تنها تر از ما می روی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی بر خوردهای سرد را... |
||||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 13:15 توسط افشین |
|
||||||
|
شب به شب آرام جانم می رود گوئیا از تن روانم می رود گاه گاهی خسته از ما می شوم با سکوت خویش تنها می شوم گفت و گو با قاب خالی می کنم با دو چشمت لن ترانی می کنم نیک می دانم که با من نیستی لیک یک امشب بگو با کیستی بغض اندوهی گلوگیرم شده عشق بازی هم کمی دیرم شده تا که شب در چشم تو بیتوته کرد آتش عشقت مرا دل سوته کرد دل مرا پایان نگیرد هیچ د |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 13:7 توسط افشین |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 12:57 توسط افشین |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
سلام دوستان عزیز ممنون که به وبلاگ خودتون سر زدید هدف از ایجاد این وبلاگ صرفا جهت شاد کردن ایرانیان عزیز در هر کجای این کره خاکی هستند می باشد و قصد توهین به هیچ گروه و شخصی را ندارد.
مشخصات نویسنده اسم : محمد(توی وبلاگ نویسی اسم من افشین هست) اهل: شهر پاکی ها یزد هستم سن: بیست سال خواننده مورد علاقه: داریوش ایدی من:tazahaie2007 کشور مورد علاقه برای ادامه تحصیل:مالزی و................. در پایان از همه شما دوستان تقاضا می کنم برای حمایت و بقای این وبلاگ هر روز بر روی تبلیغات کلیک کنید تا شما هم سهم بزرگی در این وبلاگ داشته باشید ممنونم بای |
|
RSS
|