![]() |
![]() |
|
|
سر کلاس ادبیات معلم گفت: فعل رفتن رو صرف کن گفتم : رفتم ..رفتی..رفت ساکت می شوم ..می خندم اما خنده ام تلخ می شود. معلم داد می زند: خب بعد ادامه بده!! و من می گویم :رفت..رفت..رفت رفت و دلم و شکست..غم رو دلم نشست رفت و شادیم مرد.. شورو نشاط و از دلم برد رفت .. رفت .. رفت و من می خندم و می گویم: خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است کارم از گریه گذشته که به آن می خندم...؟؟؟
حس خوب با تو بودن،دیگه با من آشنا نیست! شعر خوب از تو گفتن،دیگه سوغاتی من نیست!! من همونم که یه روزی،واسه چشمات خونه ساختم..! واسه بوسیدن دستات همه زندگیمو باختم!! توی رودخونه ی قلبت،قایق من رفتنی بود.. من از اول میدونستم،قایقم شکستنی بود! چیز تازه ای ندارم..که به پای تو بریزم...!! دست خوب و مهربونی،یاورت باشه عزیزم...!!!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 16:25 توسط افشین |
|
|
خدا عهد کردم که وقتی تو را دیدم
بگویم از تو دلگیرم ولی باز تو را دیدم و گفتم بی تو غمگینم.......... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 16:20 توسط افشین |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
سلام دوستان عزیز ممنون که به وبلاگ خودتون سر زدید هدف از ایجاد این وبلاگ صرفا جهت شاد کردن ایرانیان عزیز در هر کجای این کره خاکی هستند می باشد و قصد توهین به هیچ گروه و شخصی را ندارد.
مشخصات نویسنده اسم : محمد(توی وبلاگ نویسی اسم من افشین هست) اهل: شهر پاکی ها یزد هستم سن: بیست سال خواننده مورد علاقه: داریوش ایدی من:tazahaie2007 کشور مورد علاقه برای ادامه تحصیل:مالزی و................. در پایان از همه شما دوستان تقاضا می کنم برای حمایت و بقای این وبلاگ هر روز بر روی تبلیغات کلیک کنید تا شما هم سهم بزرگی در این وبلاگ داشته باشید ممنونم بای |
|
RSS
|