![]() |
![]() |
|
|
من گفتی که دل دریا کن ای دوست،
همه دریا از آن ما کن ای دوست، دلم دریا شد و دادم به دستت، مکش دریا به خون پروا کن ای دوست
دلت همیشه زندان من است آتشکده عشق تو از آن من است آن روز... که وداع من و توست آن شوم ترین لحظه پایان من است
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 23:11 توسط افشین |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 23:22 توسط افشین |
|
مردی در مقابل گل فروشی ایستاده بود و می خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگر بود سفارش دهد تا برایش ارسال کند . وقتی از گل فروشی خارج شددختری را دید که روی جدول خیابان نشسته بود و هق هق گریه می کرد . مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید : (دختر خوب چرا گریه می کنی؟)دخترک در حالی که گریه کرد گفت :(می خواستم برای مادرم یک شاخه گل رز بخرم ولی فقط 75 سنت دارم در حالی که گل رز 2 دلار می شود . مرد لبخندی زد و گفت : (با من بیا من برای تو یک شاخه گل رز قشنگ می خرم). وقتی از گل فروشی خارج شدند مرد به دختر گفت: مادرت کجاست می خواهم تو را برسانم ؟ دختر دست مرد را گرفت و گفت آنجا و به قبرستان آن طرف اشاره کرد. مرد او را به قبرستان برد و دختر روی یک قبره تازه نشست و گل را آنجا گذاشت مرد دلش شکست طاقت نیاورد به گل فروشی بر گشت دسته گل را گرفت و 200 مایل رانندگی کرد تا خودش دسته گل را به مادرش بدهد |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 20:43 توسط افشین |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
سلام دوستان عزیز ممنون که به وبلاگ خودتون سر زدید هدف از ایجاد این وبلاگ صرفا جهت شاد کردن ایرانیان عزیز در هر کجای این کره خاکی هستند می باشد و قصد توهین به هیچ گروه و شخصی را ندارد.
مشخصات نویسنده اسم : محمد(توی وبلاگ نویسی اسم من افشین هست) اهل: شهر پاکی ها یزد هستم سن: بیست سال خواننده مورد علاقه: داریوش ایدی من:tazahaie2007 کشور مورد علاقه برای ادامه تحصیل:مالزی و................. در پایان از همه شما دوستان تقاضا می کنم برای حمایت و بقای این وبلاگ هر روز بر روی تبلیغات کلیک کنید تا شما هم سهم بزرگی در این وبلاگ داشته باشید ممنونم بای |
|
RSS
|