![]() |
![]() |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 22:42 توسط افشین |
|
|
چگونه لج شوهرتان را در بياوريد:1-با ماشين ريش تراشش خيار شور رنده کنيد2-وقتي روزا خسته مياد خونه تلفن بزنيد به شمسي خانوم و تا شب حرف بزنيد3-يه ليست از اسامي مردان تهيه کنيد و جلوي هر کدوم يه قرار ملاقات بنويسيد و بزنيد رو يخچال4-شلوارش رو به همراه مدارک و پاکت سيگارش داخل ماشين لباس شويي بندازين5-وقتي مي خواهيد بريد خريد مانتوي قرمز و روسري زرد گل گلي تون رو بپوشيد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 19:39 توسط افشین |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 20:52 توسط افشین |
|
|
دوستان گلم
چرا نظر نمی دین به خدا دارم نا امید می شم . من دیگه اپ نمی کنم بای |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم اسفند 1386ساعت 12:58 توسط افشین |
|
|
یک روزگی: ناخواسته، عریان جلوی یک پرستار نامحرم ظاهر شده بودم و حتی پرستار بی حیا بدون چشم های درویش شده، مدام به پشت من می زد! یک سالگی: در حالیکه عمویم من را بالا و پایین می انداخت و هی می گفت گوگوری مگوری، یهو لباسش خیس شد! چهارسالگی: در حین بازی با پدرم مشتی محکم بر دماغش زدم و در حالیکه او گریه می کرد، من می خندیدم! نمی دانم چرا؟! هفت سالگی: پا به کلاس اول گذاشتم و در آنجا نوشتن جملاتی از قبیل آن مرد آمد، آن مرد با ال90 آمد را یاد گرفتم. نه سالگی: در حین فوتبال توی کوچه شیشه همسایه را شکستم ولی انداختم پای پسر همسایه دیگرمان. بنده خدا سر شب یک کتک مفصل از باباش خورد تا دیگر او باشد که شیشه همسایه را بشکند و بعدش هم دروغکی اصرار کند که من نبودم پسر همسایه بود که الکی انداخت پای من! دوازده سالگی: به دوره راهنمایی و یک مدرسه جدید وارد شدم. در حالی که من هنوز به اخلاق ناظم آنجا آشنا نشده بودم ولی ناظم آنجا کاملاً به اخلاق من آشنا شده بود و به همین خاظر چندین و چند منفی انضباطی گرفتم! البته به محض اینکه به اخلاق ایشان آشنا شدم، چند پلاستیک پفک در لوله اگزوز ماشینش فرو کردم! هجده سالگی: در این سال من هیچ درسی برای کنکور نخواندم ولی در رشته فراگیرغیرانتفاعی شبانه ی علمی کاربردی کاردانی میخ کج کنی در دانشگاه آزاد واحد بوقمنچزآباد (البته یکی ازشعب توابع روستاهای بوقمنچزآباد!) قبول شدم. بیست و چهار سالگی: در این سال دانشگاه آزاد به اصرار مدرک کاردانی ام را که هنوز نیمی از واحدهایش مانده بود تا پاس شود، به من داد! بیست و شش سالگی: رفتم زن بگیرم، گفتند باید یک شغل پردرآمد داشته باشی. رفتم یک شغل پردآمد داشته باشم، گفتند باید سابقه کارداشته باشی. رفتم دنبال سابقه کار که در نهایت سابقه کار به من گفت: بی خیال زن گرفتن! سی وسه سالگی: بالاخره با یکی مثل خودمون که در ترشی قرار داشت قرارمدارهای ازدواج و خواستگاری و عقد و بله برون و نخیردرون و پاتخت و کنارتخت و گوشه پایین سمت چپ تخت و... رو گذاشتیم. چهل ویک سالگی: در این سال گل پسر بابا که می خواست بره کلاس اول، دوتا پاش رو کرده بود توی یک کفش که لوازم التحریر دارا و سارا میخوام. بردمش لوازم التحریری تا انتخاب کنه. ورپریده بیشترشو سارا برمی داشت تا دارا! شصت وشش سالگی: تمام دندانهایم را کشیده بودم و حالا باید دندان مصنوعی می خریدم. به علت اینکه حقوق بازنشستگی ما اجازه خرید دندان مصنوعی صفرکیلومتر رو نمی داد، دندان مصنوعی پدربزرگ همکلاسی سابقم رو که تازه به رحمت خدا رفته بود(!) برای حدااکثر بیست سال اجاره کردم. معلوم بود که این دندان مصنوعی ها یک بار هم مسواک نخورده ولی خوبیش این بود که حداقل شبها یک لیوان آب یخ بالای سرم بود! هفتاد و هشت سالگی: به علت سن بالای من و همسرم، پسرانمان( شما بخوانید عروسهایمان!) ما را به خانه هایشان راه نمی دادند. هشتاد و پنج سالگی: بلافاصله پس از خوردن یک کله پاچه درست حسابی دندان مصنوعی ها را به ورثه پس دادم تا دندانهایش را بین خودشان تقسیم کنند! نود سالگی: همه فامیل در مورد اینکه من این همه عمر کرده بودم، زیادی حرف شده بودند وفردای همین حرف های زیادی بود که به طور نابهنگامی خدابیاورز شدم! |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم اسفند 1386ساعت 11:7 توسط افشین |
|
|
گويند: «تقلب مفهومياست بس اساسي» به طوري که شاعر ميگويد: تقلب توانگر کند مرد را / تو خر کن دبير خردمند را تاريخچهي تقلب از جايي شروع ميشود که حسن کچل براي نخستين بار تن لش را تکان داد و به مکتب زان پس تقلب دوران طلايي خود را آغاز کرد. بدين ترتيب که گسترش يافت و مصاديقي متفاوت پيدا کرد. از جمله تقلبهاي رايج تقلبات سر امتحان، دو در کردن غذا از سلف، تقلب در اتو زدن، تقلب در شماره دادن، تقلب در مخ زني، تقلب در بازي (که از آن به جر زني تعبير ميشود) را ميشود نام برد. حال روش هايي از تقلب در امتحانات را به نظرتان ميرسانيم: روش هاي نوشتاري: ۱- نوشتن روي کف پا، پس کله، پشت گوش و… ۲- نوشتن روي ميز، پشت نيمکت، زير نيمکت، پشت مانتوي دختر جلويي و… ۳- نوشتن روي دستمال دماغي، پاکت نامه و… ۴- نوشتن و لوله کردن تقلب و جاسازي آن در سوراخهاي مختلفي از جمله دماغ، دهن، فک پايين، دريچهي آئورت و … روش هاي با کلاسي: ۱- استفاده از ماشين حسابهاي مهندسي ۲- استفاده از آيينه، موچين، لوازم آرايش، فيلم، عکس روش هاي جوادي: ۱- خر نمودن يک فقره بچه خرخون ۲- خم کردن سر به روي ورقهي طرف به صورت تابلو. ۳- روش بويايي:خودتان ماسک بزنين و يک بوي گند از خودتان در بکنين تا مراقب، جرات نزديک شدن به شما را نکند. ۴- روش شيميايي:بدين معني که مراقب را با انواع و اقسام مواد شيميايي از هستي ساقط کنيد و بعد با خيال راحت دست به کار شويد. توجه: اگر در اين امر تبهر کافي نداريد اصلا سمت اين کار نرويد که عواقبي جز ضايع شدن، اخراج شدن و تابلو شدن ندارد |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم اسفند 1386ساعت 10:36 توسط افشین |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 22:59 توسط افشین |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 16:34 توسط افشین |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 16:31 توسط افشین |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 16:27 توسط افشین |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 22:42 توسط افشین |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 22:37 توسط افشین |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 22:31 توسط افشین |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
سلام دوستان عزیز ممنون که به وبلاگ خودتون سر زدید هدف از ایجاد این وبلاگ صرفا جهت شاد کردن ایرانیان عزیز در هر کجای این کره خاکی هستند می باشد و قصد توهین به هیچ گروه و شخصی را ندارد.
مشخصات نویسنده اسم : محمد(توی وبلاگ نویسی اسم من افشین هست) اهل: شهر پاکی ها یزد هستم سن: بیست سال خواننده مورد علاقه: داریوش ایدی من:tazahaie2007 کشور مورد علاقه برای ادامه تحصیل:مالزی و................. در پایان از همه شما دوستان تقاضا می کنم برای حمایت و بقای این وبلاگ هر روز بر روی تبلیغات کلیک کنید تا شما هم سهم بزرگی در این وبلاگ داشته باشید ممنونم بای |
|
RSS
|